از آنجایی که واژه ها چندان جای مهمی در مغز زن ندارند او می تواند
احساس کند که معنی تک تک واژه ها ربطی به خود آنها ندارد .
اینجاست که او اجازه ی استفاده ی شاعرانه از واژه ها را به خود میدهد
و برای ایجاد تاثیر به هر شکلی از مبالغه رویگردان نیست . اما مرد تک
تک واژه های زن را به طور دقیق معنی می کند و آن را واقعی به حساب
می آورد و جوابهایش را بر آن مبنا می دهد. در بگو مگوها معمولا مرد از
واژه های خود زن استفاده می کند تا بر او پیروز شود .
آیا این گفتگوها برایتان آشناست ؟؟
ربین : " تو هیچوقت با حرفهای من موافق نیستی ."
جان : "منظورت چیه " هیچوقت " ؟ من که با دو نکته ی آخریت موافق
بودم مگر نه ؟ "
ربین :" تو همیشه بامن مخالفت میکنی و میخواهی حق را به خودت بدهی."
جان :" اصلا این جور نیست. من "همیشه" با تو مخالفت نمی کنم همین امروز
صبح با تو موافقت کردم. دیشب هم همینطور و شنبه ی قبل هم.
تو نمی توانی دروغ بگویی " همیشه" . . . "
ربین :" هر دفعه که من این موضوع را پیش میکشم تو همین حرف را میزنی."
جان :" دروغه من هردفعه این حرف را نمیزنم ."
زن با استفاده ازسلاح عاطفه جدل خود را ادامه میدهد و مرد همچنان واژه های
او را معنی میکند. بگو مگو تا جایی اوج می گیرد که زن دیگر نمی خواهد حرف
بزند یا این که مرد راهش را می گیرد و می رود . اما برای یک جدل موفقیت
آمیز مرد باید درک کند که منظور زن از واژه هایی که به کار میبرد معنی دقیق
آنهانیست و در نتیجه مرد نباید آنها را تعریف و یا معنی کند. مثلا وقتی
زن می گوید :" اگر من بغل دست زنی بنشینم که عین من لباس پوشیده
می میرم . هیچ چیزی در دنیا بدتر از این نیست . "
منظور زن واقعااین نیست که این بدترین اتفاق دنیاست یا دلش میخواهد
بمیرد. اما ذهن نکته بین مرد بلافاصله باعث میشود که درجواب بگوید:
" نترس نمی میری ، چیزهای خیلی بدتر از این هم تو دنیا وجود دارد. "
که البته از نظر زن این جواب طنزآمیز است. از طرف دیگر اگر زن بخواهد
در جدلی پیروز شود باید بحث خود را منطقی کند و چیزی بگوید که مرد
را وادار به فکر کند. در عین حال هرگز موضوعات مختلف را یکجا مطرح
نکند و الا در بحث به جایی نمیرسد.











نوشته شده توسط ღღღ مهسا ღღღ در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 13:55 |
لینک ثابت |