" گفت " و " شنود "
هنر ارتباط
کابوس همه ی مردها 
باربارا و آلن داشتند برای رفتن به مهمانی آماده می شدند. باربارا لباس
جدیدی خریده بود و می خواست به قول معروف حسابی شیک کند . او دو
جفت کفش آبی و طلایی را بالا گرفت و از آلن سوالی کرد که همه ی مردها
از آن وحشت دارند :
" کدام یکی به لباسم می آید عزیزم ؟ "
لرزه بر اندام آلن افتاد . می دانست کارش زار است .
" ... چیز ... هر کدام که خودت می خواهی . "
زن بی صبرانه گفت : " بگو دیگر کدام بهتر دیده می شود. آبی یا طلایی؟ "
او با اضطراب جواب داد : "طلایی ! "
زن گفت : " مگر آبی ها ایرادی دارن ؟ کلی پول بالاشون دادم اما تو از اول
هم از آن ها خوشت نیامده . مگر نه ؟ "
شانه های آلن پایین افتاد ؟ "باربارا اگر عقیده مرا نمیخواهی پس چرامیپرسی؟"
مرد فکر می کرد که از او برای حل مشکلی کمک خواسته اند اما وقتی او مشکل
را حل کرد اصلا از او قدر دانی نشد. اما در واقع باربارا سوالی کاملا زنانه کرده بود.
او از قبل تصمیم گرفته بود که چه بپوشد و نیازی به عقیده ی کسی نداشت.
فقط می خواست طرف مقابل او را به خاطر زیبا دیده شدن تحسین کند .
در این بخش به مسائلی که زن و مرد در ارتباط با یکدیگر دارند می پردازیم و
چند راه حل جدید ارائه می دهیم .
استراتژی " کفش آبی یا طلایی"
اگر زنی در حال انتخاب کفش بپرسد " آبی یا طلایی؟ " بهتر است مرد به
جای جواب بپرسد : " خودت کدام را انتخاب کرده ای؟ " اینجا زن کاملا
حیرت می کند چون عادت کرده است مرد بلافاصله یکی را نام ببرد. در
جواب می گوید : " من ... فکر کردم طلایی بهتر باشد..." . واقعیت این
است که او انتخاب خودش را کرده است . اینجا مرد باید بپرسد :
" چرا طلایی " و او جواب می دهد :" برای اینکه زیور آلاتم زرد
است و لباسم هم نقش های زرد رنگ دارد. " مرد زرنگ اینجا میگوید:
" انتخابت معرکه است ! اینجوری خیلی خوشگل میشوی . آفرین ! "
باور کنید شب بسیار خوبی خواهند داشت.



نوشته شده توسط ღღღ مهسا ღღღ در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 13:35 |
لینک ثابت |