حس جهت یابی :
هنر خواندن نقشه و دوبله پارک کردن
چگونه کم مانده بود یک نقشه موجب طلاق شود .
ری و روت برای تماشای فیلم بیرون رفتند. همیشه ری رانندگی می کرد.
سر این مسئله هرگز بحث نمی کردند . ری مانند بیشتر مردها وقتی پشت
فرمان می نشست تبدیل به آدم متفاوتی می شد. ری از روت خواست که
به نقشه ی خیابان های شهر نگاهی بیندازد . او صحنه ی مورد نظر را باز
کرد اما نقشه را سر و ته گرفت آن را چرخاند و درستش کرد و بعد دوباره سر وته
گرفت و بعد آرام نشست و به آن چشم دوخت . البته او می دانست نقشه
یعنی چه اما وقتی مساله به خواندن نقشه می رسید ، نمی دانست چه
ارتباطی بین نقشه و آدرس می تواند وجود داشته باشد . درست مثل خواندن
جغرافیا در مدرسه بود . هیچ کدام از آن اشکال صورتی و سبز ربطی به دنیای
واقعی بیرون نداشت . بعضی وقت ها که به طرف شمال می رفتند تا حدی از
نقشه سر در می آورد اما جنوب فاجعه بود و حالا داشتند به طرف جنوب
می رفتند . او یک بار دیگر نقشه را سر و ته کرد و پس از چند ثانیه سکوت
ری به صدا در آمد : " اینقدر این نقشه را سر و ته نکن "
" می خواهم با مسیری که می رویم میزانش کنم . "
" بله ولی سر و ته باشه که نمی توانی بخوانی اش "
زن صدایش را بلند تر کرد : " منطقش این است که نقشه را رو به جایی
که می رویم میزان کنیم. این جوری می توانم اسم خیابان ها را با نقشه
تطبیق بدهم . "
" بله ولی اگر قرار بود نقشه سر و ته باشه که از اول سر و ته چاپش میکردند.
مسخره بازی در نیار بگو الآن کجا باید برم ! "
روت با عصبانیت زیادی گفت : " خیلی خوب ، الآن می گویم کجا برویم "
و بعد نقشه را پرت کرد به طرف ری و گفت : " بگیر خودت بخوان ! "
این بگو مگو به نظر آشناست ؟ این یکی از متداولترین دعواهای زن و مرد
از هر نژادی است و سابقه ی آن به هزاران سال قبل یرمیگردد .
ژولیت پس ازدیداری با رمئو در برگشت به خانه راه خود را گم کرد.
کلئوپاترا مارک آنتونی را تهدید کرد که اگر بیش از این از او بخواهد که از
نقشه ی جنگی سر در بیاورد عقیمش خواهد کرد .

نوشته شده توسط ღღღ مهسا ღღღ در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:11 |
لینک ثابت |