چرا به نظر می آید که مردها هرگز نمی توانند چیزی را پیدا کنند . . .
یا این جوری معروف شده است.
مرد جزئیات را نمی بیند .
لیز و کریس از یک مهمانی برمیگردند.مرد رانندگی میکند و
زن آدرس نشان میدهد. چند لحظه پیش سر اینکه مرد به
جای " پیچ راست " گفته بود " چپ " مشاجره داشتند .
نه دقیقه سکوت سپری شده است و مرد حس میکند
چیزی دارد اتفاق می افتد . این است که می پرسد :
" حالت خوبه عزیزم ؟ " زن جواب میدهد : " بعله خیلی خوبه . "
تاکید او بر روی بعله نشان میدهد که اوضاع چندان هم خوب نیست.
مرد می پرسد : " من امشب کار اشتباهی کردم ؟ "
زن به تندی می گوید : " ولش کن. " این یعنی زن عصبانی
نیست و حتما میخواهد درباره ی موضوع حرف بزند .
در این میان مرد کاملا سردرگم است و نمی داند چه چیز باعث
ناراحتی او شده . این است که می گوید : " خواهش میکنم بگو.
من کاری کردم ؟ واقعا نمیدانم چه شده ؟ "
در بسیاری از این گفتگوها مرد واقعا راست میگوید.
مساله را درک نمی کند. زن می گوید : " بسیار خوب . هرچند
که خود را زده ای به کوچه علی چپ من میگویم چه شده !"
اما مرد اصلا خودش را به کوچه علی چپ نزده است .
او اصلا نمیداند قضیه از چه قرار است . زن نفسی بلند می کشد
و شروع می کند : " این زن عوضی همه اش دور و بر تو می پلکید
و نخ می داد و تو هم اصلا بدت نمی آمد !" اینجا دیگر مرد کاملا
سردرگم شده است . کدام زن عوضی ؟ کدام نخ دادن .
او که چیزی ندیده است . اصلا متوجه نشده است که آن زن دارد
دلبری می کند . نگاه های طولانی به او می اندازد و فاصله
خود را بیش از حد معمول نزدیک تر کرده و مثل دختر دبیرستانی ها
خودش را لوس می کند . مرد شکارچی است . اصلا مهارت
زن ها را در درک نشانه های اشاره و کلامی ندارد .
همه ی زن های حاضر در مهمانی متوجه آن زن عوضی شده
بودند بدون اینکه مستقیما او را نگاه کنند و زنگ خطر حضور زنی
ناجور در مغز همه ی آنها به صدا در آمده بود . اما بیشتر مردها
از آن بی خبر بودند .
پس وقتی مردی در جواب به این اتهامات اضهار
بی گناهی می کند احتمالا حق با اوست .
مغز مرد برای دیدن و شنیدن جزئیات سازمان
نیافته است .










نوشته شده توسط ღღღ مهسا ღღღ در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 14:29 |
لینک ثابت |